السيد الخميني
79
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
و اما نماز اوليا - چنانچه سابق ذكر شد - نقشهء تجلّيات است . پس چون قلوب صافيهء خود را شطر عالم غيب قرار دادند و مرآت ذات خود را متوجه شمس حقيقى كردند ، به مناسبت قلوب آنها از حضرت غيب تجلى خاصى بر آنها شود . و چون در اول امرْ تجلى تقييدى است ، تكبيرى گويند - فَهُو أَكْبَرُ مِنْ التَّجَلّىِ التَّقييديّ . پس ، آن را از حجابهاى نور شمارند و قلب خود را از آن منصرف كنند و با دستْ سرّ رفع حجاب قلبى را نمايش دهند . پس از رفع حجاب ، تجلى ديگرى به قلب آنها شود كه از تجلى اول ارفع و اعلاست ؛ پس تكبير گويند و رفع آن حجاب نمايند . و همين طور حجب سبعه را رفع كنند تا وصول به منتهاى كرامت حاصل شود . پس ، چون تجلى ذاتى بر قلوب آنها بىتقييد و حجاب شد ، وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ 22 گويند و وارد نماز شوند و خود را به تكبير احرام از هر خاطرى غير حقّ محروم كنند و هر چه جز دوست را بر خود حرام شمرند و توجه به غير را پشت بر قبلهء حقيقى دانند و مبطل صلاة شمارند و رجوع به انّيّت و انانيّت خود را از احداث قاطعهء نماز محسوب دارند . و چون متمكن به اين مقام شدند و مستقيم بر امر گرديدند فَقَدْ تَمَّ ميقاتُ الرَّب . « 1 » و اهل معرفت گويند آيهء شريفهء فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ . . . الخ « 2 » اشارهء به كيفيت سير معنوى و سفر روحانى جناب ابراهيم خليل اللَّه است . و اشارهاى به بعض از آنچه شنيدى نموده است در حديث شريف عَنِ الْعِلَلِ بِاسْنادِهِ عَنْ هِشامِ الْحَكم عَنْ ابى الْحَسَنِ موسى عَلَيْهِما السَّلامُ قالَ : قُلْتُ : لأيّ عِلَّةٍ صارَ التَّكْبيرُ فِى الافْتِتاحِ سَبْعُ تَكْبيراتٍ افْضَلَ ؟ فَقالَ : يا هِشامُ ، ان اللَّه خَلَقَ السَّمواتِ سَبْعاً وَ الْأَرَضينَ سَبْعاً وَ الْحُجُبَ سَبْعاً ؛ فَلَمّا اسْرى
--> ( 1 ) - « همانا زمان وعدهء ديدار پروردگار كامل گشت . » ( برگرفته از آيهء 142 سورهء اعراف ) . ( 2 ) - « پس چون شب او را فرا گرفت . . . » . ( انعام / 76 )